سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
61
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
بىچون و چگونه گويى اين اختلاف در لفظ صورتست اين دورى نيست از معاملت . [ و همچنين عداوت خلقان تو كسى را دوست دارى و ديگرى وى را دشمن دارد آخر دشمنى و طعن وى بر صفت مذمومه افتد بگوى كه من نيز او را بدين صفت دشمن مىدارم حاصل اين اصلى است كه خود را محبوب خلقان گردانى و با همه ملل مختلف ] « 1 » . دهريان و اباحتيان مجاهده مىكنند چون بچگان خرد كه وراى اين موجود چيزى ديگر ندانند و همچون ستوران كه شكم و يك من علف خود دانند . تاج زيد مىگفت در وخش يك چيز بدست كه دو تن را دل با يكديگر راست نديدم هم وى مىگفت كه يكديگر را كافر مىگويند روا باشد كه عاقبت آن به از تو مسلمان باشد به عاقبت اسلام او را آن ساعت كه جانش برمىگيرند نظر كن كه كافر برمىگيرند يا مسلمان آن لحظه به جنّت مىفرستندش يا بنيران وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ « * » يطلبون منك تعجيل امر العقوبة قبل وقت العقوبة قبل الحسنة قبل عافية الّتي هو حجاب العقوبة او قبل حسنة قبل امهالى الّتى هو احسان في حقّهم كى يتوبوا و يرجعوا عن كفر يعنى حكمنا في حقّهم العافية من البلاء ببركتك الى ميقات معلوم و امهلناهم يختارون العقوبة و بدل تلك العافية او قبل الحسنة قبل ارادتنا الحسنات و النّعماء فى حقّهم و قبل ان يذوقوا من نعمتنا شيئا انّ ربّك واسع المغفرة للنّاس على ظلمهم حيث تجاوز عنكم هذا التّجاسر و لم يمسخكم بل امهلكم آثار با اسباب مشابه آنست كه اللّه در عرصهء عدم جوّ سما يك چيز را اشارت كند بهست او سر از عدم برزند چون پيكى روانه شود در عرصهء عدم خبر كند كه اللّه مرا به تو فرستاده است خيز در هوا شو برو بجاى ديگر خبر ببر همچنين آثار بتسلسل .
--> ( 1 ) - عبارات ما بين [ ] در حاشيه به خط متن نوشته شده است . ( * ) قرآن كريم ، 13 / 6